Monday, September 22, 2025

صد سال به از این سالها، دفتر قشنگم

 هنوز مینویسم

بیشتر برای خودم توی دفتر با خودکار. دوروزه شدیدا مریض شدم و افتادم گوشه‌ی خونه، سریال دیدم، با بچه ها در حد مینیمال وقت‌گذروندم و اخرش به نوشتن رو اوردم


چهل و یک سالگی رو خیلی بی سروصدا جشن گرفتم، طوری که مثلا بروی خودمون نیاریم، کیک نخوردیم و یک شورشی کردم که کادو نمیخوام، بچه ها و جاناتان برام گل های مختلفی خریدن. خیلی ذوق زده شدم


اما قبل تولد دچار یک تحول عظیم روحی شدم، برای خودم شروع کردم به لباس خریدن، اینطوری بود که یه سفر و کنفرانس پیش رو داشتم و میخواستم مرتب باشم، دیدم لباسای مناسبم مال قبل حاملگیه، بعد برداشتم سه دست از سر تا پا خریدم، البته ۶ دست ولی یه سریاشو پس دادم، بعد دیدم واقعا داره گرون میشه، ولی یطوری برای اولین بار مهم نبود، انگار حالا که زمان برای من امتیاز خاصی قائل نمیشه و من در هرصورت دارم پیر میشم، میخوام با استایل خودم بقیه سالها رو بگذرونم


بعد خیلی جالب بود، قیافه‌ی مامان جلوم بود، برای اون قناعت، ساده پوشیدن، پول خرج ظاهر و مد نکردن، ارایش نکردن و کلا زیبا نبودن ارزش مهمی محسوب میشه. اینطوری که به بقیه اهل روستا این پیامو میده من زن خوبی هستم، من سر براهم من برای شوهرای شما برنامه ندارم، پشت سر من حرف نزنید، من اهل خدا و نماز و ایمانم!


حالا من هیچ کدوم اینا نیستما! اما پترن خرید کردنم دقیقا همونه، استایل نداشتن و بی توجهی به مد و زیبا پوشیدنم دقیقا پیرو نهضت مادر!! 

وقتی خرید میکردم جاناتان خیلی راضی و پایه بود! اینطوری که بلاخره تو بخودت رسیدی و به به ! من یجور دچار تضاد شدم! مگه رن خوب اون ورژن قبلیه نبود؟! در فرهنگ فرانسوی زیبایی و استایل و سطح مشخصی از بخود رسیدن ارزش محسوب میشه. اینطوری که اون مدل مامان من که خیلی ساده و بی توجه به استایل گشاد و غیر جذاب پوشدن این پیامو میده که من برای خودم اهمیتی قائل نیستم! ترک نخورم از این همه تفاوت. درنهایت در ۱۱ سال گذشته ورژن مامان خودم برنده بود 

سالهای بعد بچه و مخصوصا بعد تولد دومی خیلی وقت کم بود، پول هم نمیشد زیاد خرج کرد، من واقعا وارد مود نخریدن شدم. 

تا اینکه سه روز قبل ۴۱ سالگی ‌ و وارد نیمه‌ی دوم زندگی شدن! تکونم داد. کنفرانس ها هم زوریخ بودن نمیخواستم بی لباس برم! ناگهان از اون سر بوم افتادم

بله این رزولوشن ۴۱ سالگی بهم چسبید، سه ماهه هر ماه ۲۰۰ یورو بطور متوسط خرج لباسهای مناسب میکنم، بوت زمستونی، کت ترنج پاییزی، شلوار مناسب، بلوزهای زیبا! الان میفهمم صنعت مد قضیه اش چیه! خواهرای کوچیکم دنبال چی ان! 

راستش زیاد به بودجه ماهانه فکر نمیکنم، حدس کنونی ام اینه یا خودم بطور طبیعی به سطح اشباع میرسم و همه نیازهام تامین میشه، یا دچار اعتیاد به خرید میشم و یجا کمدم داد میزنه بسه جا نداریم

در هر حال فعلا دارم لذت میبرم

No comments:

Post a Comment