صبح دوشنبه همه آدمهایی که ساعت ۹ به زور از خواب پا میشن بخیر.. حالا من هنوز بعد از یه صبحانه نصف نیمه گرسنمه و میخوام خودمو به یک چایی اول وقت دعوت کنم. دیشب تا ساعت ۳ صبح داشتیم بحث میکردیم با نرگس.. من ضمن بحث داشتم به این فک میکردم چرا آدمهای دور و بر من این همه شبیه منند؟ مخصوصاً در مورد شرایط اولیه! من خوابم میاد.. در هفتهٔ گذشته این زودترین زمانیه که بیدار شدم. گور پدر..
Monday, March 1, 2010
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
-
نگران کامپیوترم هستم. حرکات ریقویی از خودش نشون میده. این جوری نبود هیچ وقت. این سگی که تو این خونه هست آدم رو عاشق خودش میکنه بسکه میفهمه !...
-
هر دفعه یجور خودشو نشون میده.. یه دفعه با سر درد شدید و بی حوصلگی.. یه روز تمام تو تخت. یه دفعه سردرد ۳ روزه بدون تخت و یه روز دل درد. یه د...
No comments:
Post a Comment