سریال فرندز تموم شد. آدم وقتی هر شب ۲ -۳ تا اپیزود نگاه میکنه چنان باهاشون تشکیل خانواده میده که خودش هم باورش نمیشه.. دیده بودم آدم ها هی تو حرف زدنشون مثال میزنن از شخصیت های سریال ها. الان منم شدم اینجوری..
اما چیزی ک میخام بگم این نیست، از وقتی سریال تموم شده یک خلا ای تبعا به وجود اومده ک من هی دارم انکارش میکنم. انگار اصلن مهم نیست که دیگه اون دوستام براشون اتفاق های هیجانی نمیفته .. انگار همشون یهو مردن.. منم اصلن برام مهم نیست .
من این واکنش به روی خودم نیاوردن رو جاهای دیگه هم نشون دادم.
اصولن هر جا که غم شدیدی بوده من از احساس کردنش تا جایی ک تونستم طفره رفتم، همین الان هم که غم های روز مره یا جدی اتفاق میفته باز هم خودم رو میزنم به اون راه.
امروز داشتم فکر میکردم که بد نیست هر روز ی ۱۰ مین رو اختصاص بدم به خوردن غم هایی که هی قایم میکنمشون ته صندوق .نمیدونم این جوری یکم مسخره به نظر میرسه.
میخام مسایلم رو لیست کنم .
اعتماد کردن به من امنیت میده. دوست داشتن به من امنیت میده. امنیت داشتن به من جرات میده..شادی میده.. ترس هام رو محو میکنه ..
من فکر میکنم دیگه راه نداره، باید بزرگ بشم ، همین که هست رو بپذیرم.
شاید عالی نیست، خیلی آزارنده است. بهشون و کارشون که فکر میکنم یو مغزم از عصبانیت میخاد از هم بپاشه ، ولی فک کنم فقط به خاطر خودم این کارو باید بکنم . حل کردنش منو آروم میکنه . نمیشه خود فریبی کرد..
دوست دارم رویا داشته باشم ، دوست دارم رویا ببافم ، دوست دارم هیجان داشته باشم
نمیخام گذار زمان منو آروم پیر کنه. .
حساس شدم ؟ اره؟ آیا هیچ کدوم از بار هایی که حساس بودم و درباره حساسیتم دعوا راه انداختم چیزی جز پنهان کاری گیرم اومد؟ من بلد نیستم چه واکنش احساسی باید نشون بدم. احساساتم خیلی کودکانه است. فکر میکنم همه چی صرف نظر از چیزی که من فکر یا حس میکنم در جریانه و من با یک سری فکرکه از تو مغزم میاد فقط خودم رو آزار میدم.
بهترین کاری که الان به ذهنم میرسه اینه که حواس خودم رو ۱۰۰ درصد پرت یک کار دیگه کنم. هر چی شاد تر بهتر..
دوست ندارم باتری این ماشین تحریر تموم بشه. این ماشین تحریر اینترنتی من !!
دوست دارم احمق باشم.. کودن باشم.. فقط با افکار خودم پدر خودم رو در نیارم. دوست ندارم دیگه تحلیل کنم هیچی رو
هیچی رو. امشب دیگه تحلیل ممنوعه :)
اینو امشب همین جا قول میدم. این استراتژی رو ثبت میکنیم. هر چیزی که خیلی حالم رو بد کرد باید برای مدتی ساکت بشه و هیچ تحلیلی نکرد . بعدن حلش میکنم ،. میدونی که میکنم .
میدونی.. سخت ترین قسمتش اولشه.. پرت کردن حواس .. استپ کردن رشته تحلیل .. و شروع کردن هر کاری ..
شب بخیر.

No comments:
Post a Comment