Tuesday, December 31, 2013

سفر کانادا - شب سال نو

امشب شب سال نو است. من بر خلاف همیشه که هیجانی می شدم در ابن لحظات، امشب ارومم. سال دوهزاروسیزده میلادی سال خوبی بود. سخت بود اما پربار ..

امروز من همراه خانواده جاناتان در مونترال رفتیم به یک پارک طبیعی بزرگ که حیوونا توش ازاد بودند و ادمها باید سوار ماشین میموندن و از تو ماشین به گوزن ها غذا میدادن! خیلی خوشحال بودم از اینکه پارک بزرگ بود و وسیع و همه حیوونا رو تو دو وجب جا نچپونده بودند. البته برا اینکه گرگا با خوک های وحشی دعوا نکنن بینشون حصار بود اما به من احساس زندانی کردن نمی داد. حالا عکس میذارم. امروز هوا بین منفی هیفده و منفی  بیست و یک درجه در نوسان بود. ولی من سردم نشد. من هرگز لباس مخصوص برف و سرمای شدید نداشتم و زمستان برای من فصل تحمل و انتظار بود. امسال اولین باره که واقعا در حال خوش گذروندن در سرما هستم.

امروز تو این پارک طبیعی کمی هم تاریخ کانادا رو توضیح داده بودن و یه توضیح مختصری از زندگی سرخ پوستا تو این منطقه از امریکا.. من نمیدونستم قبل از اینکه فرانسه و انگلیس کانادا رو تسخیر کنند سرخ پوستها با اروپایی ها تبادل مواد میکردند.. مثلا پوست حیوونا رو با سلاح سرد. اما اروپایی ها با خودشون اب اتش گیر ( الکل) اوردن و بعد از اون همه چیز به هم ریخت و احتمالا جنگ شد.

اینجا دمای توی خونه ها با افتخار ۱۷- ۱۸ درجه است و دما سنج هم همینو نشون میده!  من همش در حال یخ زدن هستم توی خونه. هی لباس می پوشم و هی میگم ما چقدر دست و دل بازیم تو هوای اتاقمون ..
شوفاژ هاشونم که یه چسه در حد ۱۰ سانتی متر ارتفاع داره و یک گرمای ملایمی در میکنه انگار که پاییزه. فکر میکنم که گرمای اتاق ها از گرمی تن خود ادم ها تامین میشه.
اینه که اینجا بیرون برف زیبایی میاد و شب تو نور خیابون برف مثل نقره برق میزنه و ادم با لباسای گرم زمستونی با ارامش زیر بارش ملایم برف میتونه قدم بزنه  ولی تو خونه سرده واین سرما  لذت تماشای سرمای بیرون از پنجره اتاق گرم رو از ادم می گیره.

احساس میکنم که بین جمعیت خونواده که همه فرانسوی حرف می زنند من به راحتی یک قطره روغن که تو اب حل نمیشه و جدا میشه و روی سطح سر می خوره از جمع کنده می شم . توی سرم کلمات نامفهوم یک زبان دیگه به راحتی از کلمات فارسی ذهنم جدا می شند و من با ارامش تو خیالاتم سر می خورم. بدون اینکه مجبور باشم تو هر بحثی شرکت کنم و نظر بدم. به این سادگی از قید دیگران رها میشم ..
کمی غمگین ام شب سال نویی.

No comments:

Post a Comment